![]() |
![]() |
|
خواستم تا با قلم نجوا کنم خواستم تا عقده دل وا کنم خواستم تا سینه را دریا کنم خواستم تا اتشی بر پا کنم خواستم حرفی بگویم سرد سرد تا رها سازد مرا این درد سرد دیدم ارام و قرارم نیست نیست اشنایی در کنارم نیست نیست وه چه روزگار پر شوروشریست مردمانش را نقاب دیگریست عشق می ورزی خدابت می کنند دوست میداری جوابت می کنند کوه باشی استخوانت بشکنند ناله باشی در دهانت بشکنند مهربانی غرق در گردابهاست شادکامی ها فقط در خوابهاست روزگار ما شبی بی انتهاست سردوتاریک است و بس پرماجراست گوش کن ای جان پیام عاشقی حلقه کن در گوش نام عاشقی عاشقی را اتشی ویرانگر است عاشقی از ناامیدی برتر است عاشقی را عشق درمان می کند اب با اتش چه کرد ان می کند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:21 توسط مجتبی شیرازی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تو را چشم در راهم
تا باز آیی و دلم را در اغوش بگیری. من تو را چشم در راهم تا بوسه ی گرمت را بر لبان سرد و خشکم وگونه های خیسم فرود آوری من.... |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته دوم شهریور 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 |
|
RSS
|